سيد علي اكبر قرشي

879

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

دربارهء ملخ فرموده : « خلق لها عينين حمراوين و اسرج لها حدقتين قمراوين و جعل لها السمع الخفى و فتح لها الفم السوّى » خ 185 271 ، خداوند براى او دو چشم قرمز آفريد و دو حدقه نور دهنده در سر او روشن كرد ، و براى او گوش پنهان قرار داد و دهان مناسب با بدنش باز كرد « ليلهء قمراء » شبى را گويند كه ماه آن را روشن كرده است گوئى هر چشم ملخ يك شب مهتابى است . قمش : جمع كردن . : « قمش الشى ء : جمعه » آن تنها يك بار در « نهج » يافته است دربارهء قضات نا اهل فرموده : « و رجل قمش جهلا ، موضع فى جهّال الامّة ، عاد فى اغباش الفتنة . . . قد سماّه اشباه الناس عالما و ليس به » خ 17 59 و مرد ديگرى كه مجهولاتى جمع كرده در ميان جهّال با خيانت حركت مىكند ، رونده است در تاريكيهاى فتنه كه نامردان او را عالم مى دانند ولى عالم نيست . قمص : قمص و قموص آنست كه اسب هر دو پاى اوّل خود را بلند كرده و به جلو اندازد : « قمص الفرس . . . رفع يديه معا و طرحهما معا » ، « تقمّص » قميص و پيراهن پوشيدن است « تقمّص الولاية : لبسها » از اين ماده دو مورد در « نهج » آمده است . دربارهء دنيا فرموده : « حتّى اذا انس نافرها و اطمأنّ ناكرها قمصت بارجلها و قنصت باحبلها . . . و اعلقت المرء اوهاق المنّية » خ 83 108 تا چون نفرت كننده با او انس گرفت و مكروه دارنده به آن اطمينان پيدا كرد با هر چهار پاى خودش برخيزد و بر گردن انسان ريسمانهاى مرگ را مى بندد . دربارهء غصب خلافت فرموده : « اما و الله لقد تقمّصها فلان و انهّ ليعلم ان محلّى منها محلّ القطب من الرحا . . . » خ 3 48 يعنى ابو بكر خلافت را مانند لباس پوشيد با آنكه مى دانست موقعيّت من براى خلافت مانند استوانه نسبت به سنگ آسيا است . قمع : قهر كردن . ذليل كردن ، دفع كردن ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء رجال حق فرموده : « فهم بين شريد ناد و خائف مقموع و ساكت مكعوم و داع مخلص » خ 32 75 ، آنها بعضى دور شده و گريزان از مردم و بعضى در خوف است و قهر شده و بعضى ساكت و دهان بسته و بعضى دعوت كننده به خوبى از روى اخلاص است .